بختک

سرخط را بگیر و برو
به سوی سرداب تاریکی در شمال
جایی که صورتکهای مسخ شده تو را به خود میخوانند
هر چه باشد آنجا خانه توست
همانجا که میتوانی لختی بیاسایی
و تن کوفته ات را کش و قوس بدهی
آنوقت چاله نمورت را بیابی
بشنوی ناله شباویزهایش را
که کلمات از منقارهایشان میچکد
سر که بچرخانی
کرمهای آماس کرده ای را میبینی
خزنده بر شکمهای شکلاتی شان
و پچ پچ هایشان گوشهایت را میخراشد
و غرور ناچیزت را به سخره میگیرند
آنگاه بوی اسپند
عطر کافور
آه
کافی ست
کاش بختک افتاده بر سینه ات زودتر ارضا شود
میتوانی روسپی وارانه به لحظه ای بعد فکر کنی
که او رفته
و سکه ای در کف داری
آنگاه میتوانی قلندرانه به شباویزها بگویی
زندگی در پس صبح نهفته است
آری ، میتوانی برخیزی
دوشی بگیری
ملحفه ات را عوض کنی
و آنوقت که چای صبحانه ات را فرومیدهی
شانه ات را بالا بیندازی که مگر چه شده؟
جز آنکه فاحشه شبگردی بودی
غوطه ور در آغوش بختک…
نمیدانی
کرمهای مرگ را آبستنی

Published in: on فوریه 26, 2006 at 9:29 ب.ظ.  (2) دیدگاه  

The URI to TrackBack this entry is: http://minoosh.wordpress.com/2006/02/26/%d8%a8%d8%ae%d8%aa%da%a9/trackback/

خوراک آراِس‌اِس دیدگاه‌های‌ این نوشته.

2 دیدگاهبیان دیدگاه

  1. انقدر خوب مورد معاشقه واقع میشود
    که هوس نمیکنی کسی را صدا کنی

  2. بی خودی خودمونو آواره کردیم. باید تو دهاتمون می مونیم


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.