RSS

بایگانی ماهانه: فوریه 2006

بختک

سرخط را بگیر و برو
به سوی سرداب تاریکی در شمال
جایی که صورتکهای مسخ شده تو را به خود میخوانند
هر چه باشد آنجا خانه توست
همانجا که میتوانی لختی بیاسایی
و تن کوفته ات را کش و قوس بدهی
آنوقت چاله نمورت را بیابی
بشنوی ناله شباویزهایش را
که کلمات از منقارهایشان میچکد
سر که بچرخانی
کرمهای آماس کرده ای را میبینی
خزنده بر شکمهای شکلاتی شان
و پچ پچ هایشان گوشهایت را میخراشد
و غرور ناچیزت را به سخره میگیرند
آنگاه بوی اسپند
عطر کافور
آه
کافی ست
کاش بختک افتاده بر سینه ات زودتر ارضا شود
میتوانی روسپی وارانه به لحظه ای بعد فکر کنی
که او رفته
و سکه ای در کف داری
آنگاه میتوانی قلندرانه به شباویزها بگویی
زندگی در پس صبح نهفته است
آری ، میتوانی برخیزی
دوشی بگیری
ملحفه ات را عوض کنی
و آنوقت که چای صبحانه ات را فرومیدهی
شانه ات را بالا بیندازی که مگر چه شده؟
جز آنکه فاحشه شبگردی بودی
غوطه ور در آغوش بختک…
نمیدانی
کرمهای مرگ را آبستنی

 
Leave a comment

نوشته‌شده به دست در فوریه 26, 2006 در شعر واره ها

 

سه قطره خون

صادق هدايت
«ديروز بود كه اطاقم را جدا كردند، آيا همانطوريكه ناظم وعده داد من حالا به كلي معالجه شده ام و هفته ديگرآزاد خواهم شد ؟ آيا ناخوش بوده ام ؟ يكسال است ، در تمام اين مدت هر چه التماس مي كردم كاغذ و قلم ميخواستم بمن نميدادند . هميشه پيش خودم گمان مي كردم هرساعتي كه قلم و كاغذ به دستم بيفتد چقدر چيزها كه خواهم نوشت … ولي ديروز بدون اينكه خواسته باشم كاغذ و قلم را برايم آوردند . چيزيكه آنقدر آرزو ميكردم، چيزي كه آنقدر انتظارش را داشتم ..! اما چه فايده. از ديروز تا حالا هرچه فكر مي كنم چيزي ندارم كه بنويسم. مثل اينست كه كسي دست مرا مي گيرد يا بازويم بي حس مي شود . حالا كه دقت ميكنم مابين خطهاي درهم و برهمي كه روي كاغذ كشيده ام تنها چيزي كه خوانده ميشود اينست: سه قطره خون

Read the rest of this entry »

 
Leave a comment

نوشته‌شده به دست در فوریه 25, 2006 در کمی آن سوتر

 

جوالدوز اتمی

اخبار حکایت از تشدید بحران کاریکاتورهای موهن دارد. به نظر میرسد حکومت های کشورهای اسلامی بد جوری سوار این موج آنارشیستی شده اند و در حال تسویه تمام سوخته حسابهاشان با اروپا هستند. دانمارکی ها هم بعد از سالیان دراز بی نشان بودن در عرصه خبر ( به جز خبر ورزشی !) دارند تلافی میکنند و از خر شیطان پایین نمی آیند. در این میان نکته ای ظریف وجود دارد.بدون اینکه در موهن بودن کاریکاتورها شکی به خود راه دهیم بیایید از خود بپرسیم در پس این جوش و خروش غیرت مندانه آیا ردی از اخلاص هم وجود دارد؟ چرا وقتی غیرنظامیان به گروگان گرفته شده در عراق را پس از تلاوت آیات قرآن به وحشیانه ترین وضعی گوش تا گوش سر میبرند و سلاخی میکنند و سر بریده آن بدبخت ها را با فریاد الله اکبر و لا اله الا الله ظفرمندانه جلوی دوربین تکان میدهند کجایند این مسلمانان غیرت مند که برای وهن دین و قرآن و نبی رگ گردن کلفت کنند. چرا جیکشان در نمی آید وقتی که دولت مسلمان سودان در دارفور سبعانه نسل کشی میکند؟ راهپیمایی پیش کش ، یک تقبیح که میشود کرد. میشود یک بیانیه داد . نمیشود؟
دیروز در گزارشی از شبکه جام جم صدا و سیما پخش شد مصاحبه جالبی با یکی از این شهروندان غیور در مقابل سفارت دانمارک در تهران وجود داشت. متعاقب اینکه سفیر دانمارک سفارت را ترک کرد ،گزارشگر پرسید نظرتان راجع به این عمل چیست ؟ فرد مذکور در حالی که فکر میکرد در خیبر را کنده با حالتی ظفرمندانه در حالی که مثل مش قاسم به دوردست خیره شده بود ( و احتمالا یاد فتوحات جنگ ممسنی اقتاده بود!) گفت :
- ایشان از نظر من مرتد (!) هستند و شانس آورده اند که رفتند(!….)
میبینید ! حکم ارتداد آنهم برای کسی که اصولا مادرزاد مسلمان نیست و شخصا هم هیچ نقشی در ماجرای کاریکاتورها ندارد جز اینکه روی پاسپورتش نقش همان پرچمی وجود دارد که روی پاسپورت آن کاریکاتوریست کوردل وجود دارد چه آسان توسط یک شعبان بی مخ صادر میشود. حالا شما بپرسید مصونیت دیپلماتیک کیلویی چند ؟ چقدر زود یادمان رفته که همین چند سال پیش که کنسولگری کشورمان در مزارشریف مورد تعرض نیروهای طالبان قرار گرفت و چند نفری از اتباع ایران از جمله (خبرنگار خبرگزاری جمهوری اسلامی) کشته و مجروح شدند ، از پروتوکلهای دیپلماتیک بین المللی جاری در مورد حراست اماکنی که رسما تحت پرچم دول ثانی اداره میشوند سخن راندیم و طالبان را به وحشی گری متهم کردیم. حالا چه شده که به سفارتها حمله میکنیم و سربازان نگونبخت پلیس دیپلماتیک را که از بد حادثه هموطنان شهرستانی خودمان هستند کتک میزنیم که مثلا آن لیچارگوی دانمارکی در آن سوی دنیا ادب شود! پول میدهیم و پارچه قرمز میخریم که عجولانه چند خط سفید روی آن بکشیم و آتش بزنیم که مثلا پرچم دانمارک ( که نماد یک ملت است و نه کارت شناسایی نقاش کاریکاتور !) را سوزانده باشیم ! بدبخت پرچم چه گناهی دارد ؟ تمدن تنها داشتن چند بنای مخروبه خشتی و سنگی از روزگاران گذشته و کلی شعر از بر بودن نیست . تمدن آن چیزیست که نحوه تعامل و تقابل انسانها در دنیای مدرن را تعریف میکند.شک دارم که در نظام توسعه یافته قضایی اروپا هیچ راه حقوقی برای شکایت از توهین کننده و تقاضای اشد مجازات برای توهین به یک میلیارد انسان وجود نداشته باشد. آیا واقعا این حرکات عصبی راه به جایی میبرد؟
آری ، توده هایی که گویا هنوز توجیه نیستند که در جهان متمدن مسئولیت حقوقی هر عملی انحصارا متوجه فاعل آن است و حکومتها الزاما جوابگوی رفتار اتباعشان نیستند ،همه جا را به آشوب کشیده اند و حکومتها اخبار مهمتر را در پس گردوخاک این بلوای آنارشیستی پنهان میکنند. غافلیم از این که گویا داریم تخت گاز در بن بست اتمی می گازیم و عنقریب است که با دیوار شورای امنیت شاخ به شاخ ،آنوقت از لج همسایه توپ بچه خودمان را پاره میکنیم و به قیمت دادن حکم ارتداد به سفیر ،خبرسازی مینماییم.
به گمانم این حرکات (آن هم بعد از گذشت چهار ماه از انتشار کاریکاتورها در یک نشریه بی ارزش محلی) بیش از آنکه نشان از غیرت دینی داشته باشد رگه هایی از عقده گشایی دارد. دوران جنگهای صلیبی قرن هاست که به سر آمده است .بعید میدانم در نبرد قانون و آنارشیسم ، دومی پیروز میدان باشد!
کمی خردورزی بد چیزی نیست!

 
Leave a comment

نوشته‌شده به دست در فوریه 16, 2006 در دنیای سیاست

 

نعوذبالله


خبرگزاري دانشجويان ايران – تهران
سرويس: بازرگاني
در نامه‌اي به وزارت بازرگاني پيشنهاد شد كه نام شيريني دانماركي به شيريني «گل‌محمدي» تغيير نام يابد.
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) يكي از آزادگان هشت سال دفاع مقدس در نامه‌اي به وزارت بازرگاني پيشنهاد كرده است كه براي مقابله با اهانت‌هاي مطبوعات برخي كشورهاي غربي به‌ويژه دانمارك به پيامبر بزرگ اسلام و به منظور ترويج نام و فرهنگ ناب محمدي، طي ابلاغيه‌اي به اتحاديه قنادان، نام شيريني دانماركي را به نام شيريني «گل‌محمدي» تغيير دهند.
بر اساس اين گزارش اين نامه از سوي مسوولان وزارت بازرگاني امروز در حاشيه‌ نشست مطبوعاتي وزير بازرگاني كه در خصوص همين موضوع برگزار شده بود در بين خبرنگاران توزيع شد.
انتهاي پيام
کد خبر: 8411-10896

در همین راستا پیشنهاد میگردد از این پس هر جای قرآن نام اسراییل ذکر شده آن را با فلسطین اشغالی جایگزین نمایند…

 
1 Comment

نوشته‌شده به دست در فوریه 8, 2006 در حرفی برای هیچ کس

 

Rest…

دیدید ! گفته بودم که با بلوف های حضرات rest مان را می بازیم . مبارک است ان شاءالله ! شبکه خبر صدا و سیما برای اولین بار در حالی که خبری پر اهمیت در زمینه افزایش سطح زیر کشت چقندر پخش میکرد خبر ارجاع ایران به شورای امنیت سازمان ملل را به صورت text به شرح زیر اعلام نمود :
قطعنامه شورای حکام بدون اجماع (!) با 27 رای موافق ، 3 رای مخالف ( سوریه ، ونزوئلا و کوبا) و 5 رای ممتنع تصویب شد…
راستی آیا با اجماع و بدون اجماعش فرقی هم با هم میکنند ؟ چگونه میتوان این کله شقی های اتمی را با عزت و شرف کودکان پابرهنه روستایی که بی نان و ناشتا برای رسیدن به مدرسه ای کپری چند فرسنگ طی صحرا میکنند گره زد و باز از مهرورزی با بندگان خدا داد سخن داد؟ میترسم اورانیوم غنی شده قاتق خوبی برای نان خشک فقرایمان نشود. این سه رای مخالف چقدر برایمان خرج برداشت ؟ …

 
3 Comments

نوشته‌شده به دست در فوریه 4, 2006 در دنیای سیاست

 

تحلیل قاب بازانه و چاله میدانی از مناقشات هسته ای !

زمانی Chris de Burg خواننده شهیر ایرلندی در ترانه Spanish Train خود صحنه منازعه خدا و ابلیس را به میز پوکری تشبیه کرده بود که این دو در دو سوی آن نشسته اند و علیرغم قدرت های سحرآمیزشان در تقلب ، باید مقید به قوانین میز بمانند. منازعه کشدار دولتمردان ما با حریفان غربی شان بر سر مسائل اتمی نیز بی شباهت به بازی پوکر نیست .
دو حریف مدتهاست با بازی در حد چند cheap سعی در برآورد نمودن مهارتهای طرف مقابل و صد البته ورقهای در دست او دارند.تا کنون کسی که باخته حریف ایرانی بوده که با بلوف های نابجا هر بار قدمی عقب نشسته و چند cheap باخته است. از تعلیق داوطلبانه (!) غنی سازی و مهر و موم تاسیسات و تن در دادن به سرک کشیدن کارشناسان آژانس بین المللی انرژی اتمی (و لابد برابر آنچه در چنین مواقعی عرف است ، مامورین جاسوسی دول نه چندان دوست با پاسپورت کشور ثالث ! ) به تاسیسات اتمی و نظامی کشور که تا فیها خالدون مان را بو کشیده اند و نمونه برداشته اند گرفته تا اعطای امتیازات عجیب و غریب به روسها ، چینی ها و هندی ها به امید اینکه شاید بتوانند رای وتو شان را در جیب داشته باشند . در مقابل چیزی که تحویل اهل خانه شده رجز خانی ها و «به کفشم! » گفتن های مذاکره کننده گان است. از دید میز اگر بنگریم حریف ایرانی با امید بسیار توپ زده و چهار برگش را به امید strait نگه داشته است.
میماند حریفان اروپایی ، روسی، چینی و آمریکایی که با سفرهای مکرر بین سرانشان دستشان را برای یکدیگر تا آنجا که ممکن بوده رو کرده اند و در صورت نیاز کارتهایشان را زیر میز عوض و بدل نموده اند و قرار و مدارهایشان را حسابی پخته اند که آخر شب سر پول قوری دعوایشان نشود.
انگار شب دیگر دارد به انتها میرسد و حوصله همه از این بازی کشدار سر میرود . گویا این دوشنبه حریفان آن سوی بالاخره تصمیم نهایی خود را گرفته اند و پس از چیدن ورقهای خود به نحو دلخواه (اعم از اطمینان یافتن از یار سعودی در تامین نفت مورد نیاز در صورت تحریم تجاری ایران و باز چینی نیروهای نظامی واکنش سریع و نیز کار روی قائله های اپورتونیستی قیبله ای – منطقه ای ) با آگاهی از دست نه چندان خوب حریف ساده دل ایرانی که هنوز مشغول رجزخانی برای اهل منزل است rest او را خوانده اند.
حریف ایرانی که گویا صحت رجزهایش به خود او نیز مشتبه شده ، با حرکاتی تبلیغاتی نظیر سخنرانی های آتشین ضد یهودی و تشکیل دیواره گوشتی دور تاسیسات اتمی (که تا دیروز اساسا منکر وجودشان میشد !) سعی در به هم ریختن تمرکز حریفان دارد . از سوی دیگر طرف ایرانی با دادن پیشنهادهای عجیب و غریب ( نظیر آنچه در سازمان ملل ارائه شد و طرف مقابل آن را بشدت لوس و مایوس کننده ارزیابی کرد) وانمود میکند که بسیار مبتکر و غیر قابل پیش بینی ست و این نیز نشانه از مهارت او در این پوکر نفس گیر و برگهای برنده اش دارد. در حالی که زانوهای لرزان و چشمان نگرانش ،دست او را برای حریف رو کرده و طرف مقابل نیک میداند که مسایلی نظیر نرخ بیکاری ، تورم اقتصادی دو رقمی ، اقتصاد معتاد به پول نفت و عدم کفایت دستگاههای مدیریتی و نیز جنگ قدرت آشکار جناحهای حکومت توان مقابله بازیگر ایرانی را ربوده است. بازیگری که حتی از عهده جمع و جور کردن حرکت محدود صنفی رانندگان شرکت واحد برنیامده و به جای اعطای امتیازات محدود صنفی و استخدامی به مشتی انسان زحمت کش و سعی در مهار اوضاع ، بی دلیل ابعاد امنیتی – سیاسی به این نارضایتی محدود داده و هزینه آن را بی هیچ برهانی تا حد یک شورش گروهی بالا برده است.
یار ایرانی که از اکنون rest خود را در شورای امنیت باخته میبیند ، رجز خانی برای دور بعد ورق را شروع کرده و از گرو گذاشتن النگو و گردنبند طلای خانم خانه و فرش زیر پای بچه ها نیز در این راه مضایقه نمیکند. به امید آنکه معجزه ای اتفاق افتد و برگ برنده ای به دست آید.
شاید چیز زیادی اصول دیپلماسی و سیاست بین المللی سرم نشود ، اما نیک که می نگرم ، با عرف رایج در بازی پوکر، حاصل این معرکه را چیزی جز کارتون خوابی خورشید خانم و آوارگی بچه ها نمیبینم.
خدا کند اشتباه کنم. بیایید بنشینیم و برای خودمان دعا کنیم.

 
3 Comments

نوشته‌شده به دست در فوریه 1, 2006 در یادداشتهای پراکنده

 
 
دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.