نه!
قبول نمی کنم که گرفتار بودی
دستت به بند بود و راهی نبود بگویی که زنده ای
(که مرگ تنها به قطع نفس های بریده نیست )
قبول نمی کنم که بگویی خطوط تلفن کلافه بودند و
هیچ کس مرا به تو متصل نمی کرد
به قافیه میندیش بیش
که پیش از تو بیش کشته است
به صافی کوچک مردان حقیر میندیش
که نام نهنگ از دریا فراتر می رود
به نام خویش بیندیش
به طنز روزگار که جنگ مجازی صافیان و صافی شکستن است
به روزهایی که مضمحل می شوند
به چایی مادر که بر میز کهنه آشپزخانه سرد می شود
به چراغی که در مه-دود دور جنگل نیم سوخته هنوز را سوسو می زند
که گرفتار خویش بودی
دستت به دلت بند نبود و مصلحت تو را لگد کرد
چنان که ما به سکوت خویش مرگ خویش را پیش تر تایید کردیم .
گاهی فقط بگو که زنده ای
گاهی فقط آهی باش
برای درخشش چشم کودکانی که در راهند
برای کوک ساعت که بیدارمان کند به وقت وقوع
همین!
بایگانی ماهانه: ژانویه 2006
فقط بگو …
چند سوال
سخنان اخير رئيس جمهور محترم بشدت تامل برانگيز است. به خصوص آنجا كه در مورد مسئله حقوق بشر و هولوكاست جهان را به قضاوت فراميخواند.
در مورد اول بايد از ايشان پرسيد داعيه برتري ايران در رعايت حقوق بشر را چگونه با وجود دگرانديشاني كه تنها به جرم بيان آنچه مي انديشيده اند در بند اند ،توجيه ميكنند؟ آيا آزادي بيان مورد نظر ايشان منوط به عدم عدول از خط قرمز هاست؟ اگر چنين است ، اين حدود چگونه و در كجا تعيين ميشوند ؟ مفهوم «تقدس» در آنچه ايشان را به سوي اين ادعا رهنمون كرده چگونه تبيين ميگردد؟ جايگاه خردورزي و دگر انديشي در منشور حقوق بشر ايشان كجاست؟ آيا تنها بيان عقايد آنجا آزاد است كه جمهوريت هدف قرار گيرد و نه اسلاميت؟ اگر نفي صددرصدي اين دو ، دو سر طيف افراط و تفريط فاشيستي – سكولاريستي باشد، چرا دولت مهرورز ايشان آزادي طرح آراي يك سر اين طيف را برنميتابد؟
نظر ايشان در مورد هولوكاست نيز مشمول همين گونه سوالات ميشود. آيا ايشان ميپذيرند كه عظمت كشتار توده اي دگرانديشان در خلال جنگ جهاني دوم توسط آلمان نازي ( فارغ از ماهيت يهودي يا غير يهودي بودن آنها ) كه بنابر آمار و مستندات بيش از يازده ميليون نفر را در بر ميگيرد نوعي تقدس براي قربانيان اين فاجعه ايجاد كرده و افكار اروپاييان را همواره آزرده است؟ در چارچوب آزادي عقيده ايشان خود را مختار ميدانند كه به روايتهاي جايگزين و پُر تشكيك در مورد آمار اين فاجعه مراجعه كنند. اينكه اين روايات عمدتا از سوي افراطيون نئونازي نقل شده و نيز عدم تفاوت ماهوي كشتار يازده ميليوني با قتل عام يك ميليوني بحث ديگري ست . سوال اينجاست كه علي رغم تفاوت حجم مستندات قابل دسترسي و فاصله زماني اين حادثه با وقايع تاريخي – اسلامي نظير حوادث صدر اسلام يا واقعه كربلا ،آيا ايشان ميپذيرند كه در همين چارچوب ،متفكران و خردورزان به روايات تاريخي جايگزين رجوع كنند؟ ايشان بايد بپذيرند كه در مقياس جهاني بيرحمانه تاختن به آنچه براي گروهي انسان ارزشمند است ( هر چه كه باشد ) آنهم از يك تريبون رسمي و در جايگاه يك رئيس جمهور بشدت خارج ار عرف و غير قابل دفاع است؟ به گمانم ايشان تفاوت جايگاه خود و خطيب مراسم عُمر كشان را چندان درك نكرده اند كه هر سخن جايي و هر نكته مقامي دارد.
بايد مرز توهين و نظر شفاف گردد زيرا توهين به هر نوع و هر كه باشد غير قابل تحمل است و كلوخ اندازي هايي اين چنين در جهان كوچك ما بي پاداش نميمانند.
ترديد دارم بتوان از تريبون يك طرفه و نقد گريز ايشان انتظار دريافت جواب اين سوالات را داشت…
خاطرات سرب
روزهاست كه حرفهايم درونم موج ميزنند . به گمانم كه دلتنگم. آمدم بنويسم كه شعر دوستم را زبان حالم يافتم. با تمام احترام آنرا واگويه ميكنم.وه كه چه دلم تنگ شده براي آن زماني كه از پنجره اتاقش بارش برف را تماشا ميكرديم در حالي كه فنجاني قهوه تلخ مهمان پچ پچ هايمان بود. چقدر سخت است زماني كه آدم دلش براي همه چيز تنگ باشد…
زمستان است
عطر شال تو در قاب عکس تازه مانده است.
تو را با خاطرات سرب به خاک هدیه کردند
میلاد تو دیروز در آلاله ماند
توقف کرد.
شیر قهوه را دوست داشتی
من تو را دوست تر.
تو نیستی
اما در نشر شعرهایت تعجیل می کنم
- شاید از این شعر ها بیایی-.
ثانیه ها و شعرها
موریانه ها
از سرعتشان نمی کاهند
و این سقوط محتمل.
تو نیستی
لیوان هایت را چند بار در این زمستان پر و خالی کردیم
تو نیستی.
شاهرخ ستوده فومني
